عین هم شدن خواست طبیعت نیست!



هیچ دو انسانی اثر انگشتشان شبیه هم نیست. خطوط روی زبان همه آدم‌ها، حتی دوقلوها با هم فرق می‌کند. نقشه عنبیه چشم هر انسانی با دیگری متفاوت است. ساختار ژن هر انسانی مختص اوست. شبیه‌ترین آدم‌ها به یکدیگر باز هم تفاوت‌های زیادی دارند. در واقع وقتی خوب دقت کنی می‌بینی طبیعت به روش‌های مختلف سعی می‌کند ثابت کند که حتی در بین اعضای یک خانواده از هر موجودی باز هم تفاوت هست و "عین هم شدن" اتفاقی است که هرگز قرار نیست در هستی رخ دهد.
اما با همه اینها ما آدم‌ها سعی می‌کنیم برخلاف ذات و مرام طبیعت، به خودمان بقبولانیم که بهترین وضعیت، زمانی به دست می‌آید که تفاوت‌ها صفر و شباهت‌ها کامل شود. ما آدم‌ها اصلا باورمان نمی‌شود که در عین داشتن تفاوت، می‌توان دور هم جمع شد و برای یک هدف مشترک تلاش کرد. ما آدم‌ها دايم تلاش می‌کنیم تا فقط از بین آنها که به ما شبیه‌ترین‌اند، یار جمع کنیم و گروه‌های کاری خود را از شبیه‌ترین آدم‌ها به خودمان، تشکیل می‌دهیم. وقتی هم شکست می‌خوریم آن را ناشی از یکسان بودن نمی‌دانیم بلکه دلیل شکست را در حضور افراد متفاوت با خودمان جست‌وجو می‌کنیم. انگار باورمان نمی‌شود که با وجود تفاوت‌ها هم می‌توان به صورت گروهی برای یک هدف مشترک تلاش کرد و برعکس اصرار داریم که برای موفقیت پیش‌شرط الزامی این است که همه را عین هم کنیم. ما فقط کپی برابر خویش را قبول داریم و در‌به‌در به دنبال تکثیر و یافتن موجودی عین خودمان می‌گردیم. ما از تفاوت می‌ترسیم و وجود اختلاف و بی‌شباهتی را زشت و ناپسند می‌دانیم و از عین هم شدن گروه‌ها و دسته‌ها لذت می‌بریم. فکر می‌کنید چرا خیلی‌ها وقتی می‌خواهند کار و کسبی راه بیندازند اولین افرادی که استخدام می‌کنند افراد فامیل خودشان است. خیلی مواقع آشنا بودن، مهم‌تر از داشتن تخصص است و این افراد حاضرند برای تربیت و آموزش خودی‌ها هزینه اضافه‌ای بپذیرند اما از نیروهای کاری غریبه با دیدگاه‌هایی متفاوت استفاده نکنند. علت تکیه کردن به دوست و آشنا، نه به خاطر شباهت فکری و فرهنگی و دیدگاهی، بلکه به خاطر خطری است که به واسطه یکسان نبودن و تفاوت احساس می‌شود.
ما از تفاوت وحشت داریم و احساس می‌کنیم میدان دادن و به بازی گرفتن چهره‌های متفاوت باعث از دست دادن داشتنی‌هایمان می‌شود. از خیر کامل شدن به خاطر ترس از تفاوت‌ها می‌گذریم و گمان می‌کنیم مثلا اگر برای ازدواج فرزندانمان به سراغ ازدواج فامیلی برویم خوشبختی فرزندانمان تضمین مي‌شود. تفاوت برای ما یک زنگ خطر به شمار می‌آید و وقتی بچه‌هایمان سر و وضع ظاهریشان را شبیه گروهی خاص می‌کنند لذت می‌بریم و وقتی کمی ناهماهنگی بین خودمان و بقیه می‌بینیم فورا و با قاطعیت آنها را طرد كرده و مجازات را حقشان می‌دانیم. فرصت‌ها را بیشتر در اختیار شبیه‌ترین افراد به خودمان قرار می‌دهیم و کسانی را که عین ما نیستند از دسترسی به منابع ارزشمند محروم می‌سازیم. ولی واقعا به نظر شما نتیجه این شباهت‌جویی سخت‌گیرانه چه می‌شود؟
البته خیلی‌ها در حالت ایده‌آل عین هم شدن گروهی عظیم را بهترین اتفاق می‌دانند اما حقیقت این است که طبیعت به هیچ‌وجه"عین هم بودن" را نمی‌پذیرد و خوب که دقت کنیم در بین شبیه‌ترین موجودات به هم، درست وقتی همه چیز مشابه است ناگهان بزرگ‌ترین تفاوت‌ها و جهش‌ها خلق می‌شود. دلیل آن هم بسیار ساده است؛ به واسطه تفاوت‌ها و اختلاف سطح‌هاست که حرکت و همراه با آن پیشرفت و تکامل اتفاق می‌افتد و برای جریان یافتن انرژی حیات، اختلاف و تفاوت الزامی است.
به موفق‌ترین شرکت‌ها در سراسر دنیا نگاه کنید. طیفی وسیع و متنوع از انواع سلیقه‌ها و افراد در این شرکت‌ها حضور دارند و مدیران شعب مختلف، با خلاقیت و مهارت، آدم‌های به ظاهر متضاد و متفاوت را در راستای اهداف شرکت با هم متحد می‌سازند و از توانایی‌ها و استعدادهای مختلف آنها به صورت یکپارچه و موثر استفاده می‌کنند.
به کلاس‌هایی که در آنها بین دانش‌آموزان اختلاف‌نظر زیاد است توجه کنید؛ حضور در این کلاس‌ها بیشترین یادگیری را، هم برای معلم و هم برای شاگردان باعث می‌شود چرا که به واسطه اختلاف دیدگاه‌ها، مسايل از زوایای متفاوت مورد بررسی قرار می‌گیرند و راه‌حل‌های متنوع و جدیدی برای هر مساله ارايه می‌شود.
بنابراین اگر کسی متفاوت با شما حرفی می‌زند به جای مخالفت فوری با او، اجازه دهید حرفش را بزند. مطمئن باشید گوش دادن به حرف‌های کسی که از پنجره‌ای متفاوت با شما به صحنه می‌نگرد دانش فعلی شما را کامل‌تر می‌سازد و واکنش‌ها و پاسخ‌های بعدی شما را غنی‌تر می‌سازد. در واقع با پذیرش دیدگاه‌های متفاوت شما به موقع ضعف‌ها و نواقص دیدگاه خود را شناخته و برای آن چاره‌جویی می‌کنید.
بنابراین در سال تولید ملی، اگر می‌خواهید دست به کاری جدید بزنید و تنها هستید و آدم‌های شبیه خود را کمتر می‌یابید اصلا نگران نباشید. بدانید توسط همین آدم‌هایی که عین شما نیستند می‌توانید هزاران فرصت شغلی و درآمدی جدید را کشف کنید. کافی است:
ـ دست از یکسان‌سازی بردارید.
ـ وجود اختلاف در خود و دیگران را بپذیرید و عین هم نبودن را بد ندانید.
ـ در تفاوت‌ها و بی‌شباهتی‌ها به دنبال شکار فرصت‌های جدید بگردید و عالی‌ترین‌ها را در شبیه‌ترین‌ها جست‌وجو نکنید.
با گذشت زمان خواهید دید که تفاوت‌ها شما را قوی‌تر و متمایزتر می‌سازند و دیری نخواهد پايید که در حوزه کاری خود به یک وزنه جایگزین‌ناپذیر تبدیل می‌شوید. وزنه‌ای که نمی‌توانند برای شما رقیبی مشابه پیدا کنند، نه به این خاطر که غیرقابل کپی هستید! بلکه به این سبب که هیچ‌وقت ثابت نمی‌مانید و دايم توانایی‌های جدیدی پیدا می‌کنید. در دنیای امروز فقط آنهایی می‌مانند که متمایز باشند و خدمات و محصولی جدید را برای ارايه در اختیار داشته باشند و تمایز زمانی اتفاق می‌افتد که دست از یکسان‌بینی و یکسان‌سازی پدیده‌های هستی بردارید و تنوع و تفاوت را به عنوان یک اصل بپذیرید.

کلیدِ طلایی کنترلِ استرس!


پژوهشگران روی تعدادی از موش‌ها آزمایش‌هاي جالبی در مورد استرس و سلامت جسم انجام دادند. آنها موش‌ها را به دو دسته مساوی تقسیم کردند. به هر دو دسته شوک الکتریکی ضعیفی وارد ساختند. موش‌های دسته اول این امکان را داشتند که با فشار دادن یک پدال شوک، برق را قطع کنند. اما موش‌های دسته دوم چنین پدالی برای کنترل شوک نداشتند. به محض این‌که پدال زده می‌شد، شوک هر دو گروه قطع می‌شد.
بعد از مدتی موش‌های قفس پدال‌دار سالم‌تر و سرحال‌تر از موش‌های همتای خود در قفس‌های بدون کلید کنترل بودند. با وجودی که موش‌های هر دو گروه به یک اندازه شوک الکتریکی تجربه می‌کردند، اما موش‌های قفس بدون پدال چون هیچ کنترلی روی زمان قطع شوک نداشتند دچار خمودی و افسردگی شدند و وضعیت روانی بی‌دست و پایی و قربانی به خود گرفتند و این حالت افسرده روانی روی سلامت جسمی آنها تاثیر مستقیم گذاشت.
اما موش‌هایی که در قفسشان پدال قطع برق داشتند، با وجودی که به اندازه همتایانشان برق می‌گرفتند، اما چون احساس می‌کردند می‌توانند از طریق کلید کنترل متصل به پدال شوک را قطع کنند، سرحال‌تر و سرزنده‌تر بودند.
در ادامه آزمایش کاری کردند که پدال قطعِ برقِ شوک موش‌های گروه اول دیگر کار نکند و این اپراتور بود که هر وقت دلش می‌خواست برق را قطع می‌کرد. به زبان دیگر حتی اگر موش‌های گروه اول پدال را هم فشار می‌دادند، باز هم در لحظه فشار پدال برق شوک قطع نمی‌شد، بلکه زمانی که دلخواه اپراتور بود برق قطع می‌شد. اما با این وجود هنوز هم موش‌های گروه اول که پدال داشتند، به خاطر توهم کنترلی که بر اوضاع داشتند شادتر و سرحال‌تر از همتایان افسرده بی‌پدالِ گروه دوم بودند.
خوب دقت کنید! استرس برای هر دو گروه موش‌ها وجود داشت. اما آن گروهی که احساس می‌کردند می‌توانند کنترلی روی وضعیت استرس‌زا داشته باشند از آن رنج نبردند.
یعنی اگر بتوان هنگام قرار گرفتن در شرایط بحرانی و تنش‌زا، فعالیتی کرد که حتی توهم کنترل استرس را القا كند، باز هم می‌توان فشار تنش و استرس را تا حد قابل تحملی کاست و مقاومت در مقابل شرایط سخت را بالا برد.
بنابراین اگر زندگی بر شما سخت گرفته است، اگر در شرایطی قرار گرفته‌اید که کاملا دست و پایتان بسته است و هیچ روزنه امیدی برای رهایی و خلاصی نمی‌بینید، اگر گمان می‌کنید دیگر هیچ راهی جز تحمل مشقت برایتان وجود ندارد و فشار روانی، شما را لحظه‌ای رها نمی‌کند، بدانید که برای خلاصی از این فشار طاقت‌فرسا و فرسایشی یک راه بسیار ساده وجود دارد و آن یافتن یک کلید کنترل در اطرافتان است.
این کلید اصلا لازم نیست صددرصد موثر و کارا باشد. همین که بتواند جرقه‌ای از امید را در دل شما روشن کند کفایت می‌کند. می‌توانید نامه‌ای بنویسید و آن را درون شیشه‌ای دربسته قرار دهید و به اقیانوس بیندازید تا روزی در جایی که نمی‌دانید کجاست به دست کسی که نمی‌شناسید برسد و برای نجات شما بیاید. می‌توانید به مرتب ساختن اوضاع و شرایط در حد وسع خود بپردازید. به سر و وضع خود برسید. کافی است با همان چیزهایی که الان برایتان باقی مانده بهترین شرایط را فراهم کنید. برای شادی خود قاشقی را بر پشت قابلمه‌ای بزنید و از صدای ضرب‌آهنگ آن بر لبان خود لبخند بنشانید. می‌توانید قلم و دفتری بردارید و خواسته‌های خود را روی آنها بنویسید و به در و دیوار اتاقتان بچسبانید. می‌توانید در رشته‌ای که در آن شرایط برایتان میسر است، ماهر شوید. خلاصه کاری کنید و دست و پایی بزنید و از وضعیت کرختی و بی‌دست و پایی بیرون بیایید. مهم این است که بپذیرید كليد طلايي كنترل استرس در دست خودتان است و برای کاهش فشار اضطراب اول باید از خودتان شروع كنيد. هرگز از دنيا درخواست نكنيد تا به خاطر شما تغيير كند، چون چنین اتفاقی معمولا نمی‌افتد و شما ناامید و افسرده می‌شوید. به‌جای آن، کافی است خودتان براي بهتر شدن خود و دنيا تغيير كنيد و این تغییر هرچه باشد، اگر از عمق وجودتان و به قصد رهایی باشد، همان کلید طلایی کنترل استرس شماست.
وضعیت استرسِ کنترل‌ناشدنی، وضعیتی بسیار خطرناک است و می‌تواند قوی‌ترین موجودات عالم را از پا درآورد. اما قوی‌ترین موقعیت‌های استرس‌زا برای کسانی که بتوانند تصور و حتی توهم کنترل موقعیت را در وجود خود حفظ کنند، به راحتی قابل تحمل می‌شود. همیشه یادتان باشد کلید طلایی استرس‌های شما دست خودتان است. کافی است کاری انجام دهید.

به خود بیا

بیدار شو. هشیار شو. سر از زانوی غم بردار. حواست را جمع کن. گذشته را رها کن. به آینده فکر نکن. در لحظه حال بمان. زندگی کن.
شاید همین اخیرا درد دل‌شکستگی را تجربه کرده‌ای. شاید داری زخم طرد را تحمل می‌کنی. شاید نمی‌توانی کسی را برای دوست داشتن پیدا کنی. شاید ناامنی‌های گذشته روی روابط امروزت سایه افکنده. شاید طعم محبت حقیقی پدر و مادر را نچشیده‌ای. شاید کسی ترکَت کرده و داری آه می‌کشی. شاید هم جای زخم‌های دوران کودکی‌ات هنوز درد می‌کند. شاید خودت را تنهای تنها احساس می‌کنی.
خبر خوب این است که هیچ‌یک از ما تنها نیستیم. همه ما در شبکه ظریف و نامریی‌ای به هم وصلیم. همه ما دارای درد مشترک هستیم. از آن‌جا که ما انسان هستیم، آسیب‌پذیر و زخم‌پذیر هستیم. از آن‌جا که ما انسان‌ها موجودات اجتماعی هستیم و روابط خانوادگی، شغلی، اجتماعی و... داریم همیشه در معرض خطر طرد شدن از سوی کسی یا گروهی قرار داریم. درحقیقت، درد طرد شدن درد مشترک همه ماست. مهم نحوه پاسخ ما به این درد و شفای این زخم است.
با زندگی آشتی کن
کمتر کسی است که دل‌شکستگی، غم و اندوه ناشی از طرد شدن از سوی دیگران را تجربه نکرده باشد. مواجه شدن با این حقیقت که کسی یا کسانی که فکر می‌کردیم دوستمان دارند یا دوستمان هستند، چنین نیستند، می‌تواند بالقوه خُردکننده باشد. ترک شدن از سوی کسی که قرار بود حامی‌ ما باشد می‌تواند به‌طور بالقوه ویران‌کننده باشد.
با این حال همه اینها جزء واقعیات زندگی است و هرچه زودتر واقعیات را ببینیم و حقیقت را بپذیریم برایمان بهتر است.
حقیقت این است که ما نمی‌توانیم نحوه رفتار دیگران با خودمان را کنترل کنیم. ما نمی‌توانیم دیگران را وادار به دوست داشتن‌مان کنیم. ما نمی‌توانیم از طرد شدن و زخم خوردن در روابطمان اجتناب کنیم، اما می‌توانیم از این جریان، قوی‌تر بیرون بیاییم. می‌توانیم زخم‌مان را پاک کنیم و پیش برویم.
زندگی یعنی همین. اما بعضی‌ها با اولین زخمی که می‌خورند به کلی از پا درمی‌آیند، یا به دورترین نقطه عقب‌نشینی می‌کنند یا خودشان را به کلی بی‌حس می‌کنند تا دیگر دردی را احساس نکنند. آنها از ترس طرد شدن و زخم خوردن، ارتباط برقرار کردن با آدم‌ها را به کلی کنار می‌گذارند. اما این راهش نیست. قهر کردن با زندگی راه چاره نیست. بستن درها به روی خود یا دیگران راه‌حل نیست. شاید مدتی تنهایی تعمدی براي تعمق و تجدیدقوا خوب باشد، اما ادامه آن بیش از مدت زمان لازم، قطعا برایمان خوب نیست. راه شفای عاطفی، آشتی با زندگی است.
در لحظه حال بمان
زندگی یعنی لحظه حال، آشتی با زندگی یعنی ماندن در لحظه حال. طرد شدن و زخم خوردن، بیشتر اوقات باعث ترس می‌شود. ما می‌ترسیم که دوباره طرد شویم. می‌ترسیم دوباره زخم بخوریم. برای همین از آدم‌ها، از روابط و از زندگی فاصله می‌گیریم و این بزرگ‌ترین صدمه زندگی است، نه خودِ زخم، زخم با گذشت زمان خوب می‌شود. اما صدمه دوری از آدم‌ها و دوری از زندگی جبران‌ناپذیر است. این چیزی است که ما را بی‌قدرت می‌کند نه خود زخم. برای همین لازم است که تمام سعی‌مان را بکنیم تا بر ترسمان غلبه کنیم. راه غلبه بر ترس هم زندگی کردن در لحظه حال است. تمام ترس‌های ما مربوط به گذشته و آینده است. خاطره دردهای گذشته و نگرانی از دردهای آینده. در حالی‌که ما روی هیچ‌کدام اینها کنترل نداریم. ما با گذشته کاری نمی‌توانیم بکنیم و در مورد آینده هم هیچ‌کاری نمی‌توانیم بکنیم. چون آینده هنوز وجود ندارد،‌ فقط زمان حال وجود دارد. گذشته و آینده هر چقدر هم بزرگ به‌نظر برسد، بزرگ‌ترین بخش هر روز همیشه زمان حال است.
یاد بگیر که از لحظه استفاده کنی. سعی کن واحه سرسبز بین گذشته و آینده را پیدا کنی. یعنی همان چشمه همیشه‌جوشان زمان حال را. "زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است". در لحظه حال هیچ ترس و نگرانی نیست. فقط باید آن را تشخیص داد.
تمام حواست را جمع کن
تمام دردها موقعی به وجود می‌آید که آینده و گذشته همپوشی می‌کنند و لحظه حال را بیرون می‌رانند. همه ما ابزارهای لازم برای ماندن در لحظه حال و زندگی کردن کامل را داریم. ابزارهای ما حواس خدادادی ما هستند. ابزارهای ما چشم‌ها، گوش‌ها، بینی، پوست، قلب و ذهن ماست. بیشتر ما از این موهبت‌های خدادادی‌ خوب استفاده نمی‌کنیم. ذهن ما دایم در گذشته و آینده پرسه می‌زند و ما را می‌ترساند یا نگران می‌کند. حواس ما بیشتر اوقات کاملا به محیط اطرافمان نیست. در دنیای شتاب‌زده امروزی یاد گرفته‌ایم که از ترس کمبود وقت همیشه چند کار را همزمان انجام دهیم. ما پشت کامپیوتر یا از آن بدتر در حال راه رفتن یا تماشای تلویزیون غذایمان را می‌خوریم و لذت چشیدن طعم واقعی غذا را از دست می‌دهیم. ما مناظر اطرافمان را خوب نمی‌بینیم و در حالی که مدام حرف می‌زنیم یا در افکارمان غوطه‌وریم چیزی در لحظه حال زندگیمان نمی‌بینیم. انگار زندگی به‌‌سرعت از کنارمان رد می‌شود و ما با شتاب‌زدگی‌ها و حواس‌پرتی‌هایمان تمام طعم ناب و حقیقی زندگی را از دست می‌دهیم. ندای دلمان را نمی‌شنویم. راه‌های پیش رویمان را نمی‌بینیم و همین‌طور دور خودمان می‌چرخیم.
این چرخیدن‌ها و دویدن‌ها فقط باعث ادامه درد می‌شود. برای توقف درد و شفای عاطفی باید تمام زندگی‌ات را به حواست بیاوری. حواس تو ابزارهای بزرگ لحظه حال هستند. از آنها برای باز کردن وجودت به روی کل زندگی استفاده کن. لحظه حال مأمن واقعی تو در مقابل ترس‌هایت است. البته لحظه حال بسیار فرّار است و تو باید مرتب تمرین کنی و بودن در لحظه حال را یاد بگیری. از موهبت چشم‌ها، گوش‌ها، بینی و پوستت استفاده کن و با حواسِ جمع زندگی کن. در هر لحظه ببین چه می‌بینی. خوب نگاه کن. آن پروانه سفید روبه‌رویت را ببین. در هر لحظه ببین چه می‌شنوی، خوب بشنو. چشمانت را ببند و صداهای اطرافت را بشنو. با بینی‌ات بوها را استشمام کن. عطر نان گرم، عطر چای تازه‌دم، بوی گل سرخ، همه را استشمام کن، بالا آمدن ماه و غروب خورشید را ببین، ترنم جوی آب را بشنو، اینها غذای روح هستند. اینها دوا و درمان هستند.
از قانون طلایی استفاده کن
زخم طرد باعث می‌شود تا ما احساس بدی پیدا کنیم. باعث می‌شود تا احساس تنهایی و سرما کنیم. ما با احساس بد نمی‌توانیم خوب زندگی کنیم. ما با احساس بد نمی‌توانیم احساس لذت یا قدرت کنیم. برای همین هر طور شده لازم است چیزهایی پیدا کنیم که در ما احساس خوب ایجاد کند. این در روابط ما با دیگران هم بسیار کمک می‌کند.
وقتی کسی ما را طرد می‌کند ما می‌رنجیم و به گوشه‌ای می‌خزیم یا خشمگین می‌شویم و می‌خواهیم تلافی کنیم. هرچند احساسات ما موجه است و ما باید آنها را بپذیریم، اما این راه چاره نیست. ما باید گام دیگری برداریم و از خودمان در برابر احساس بدی که دچارش شده‌ایم محافظت کنیم.
قصه جوجه اردک زشت را همه‌مان شنیده‌ایم، جوجه اردکی که همه اطرافیانش او را زشت و بد می‌دانستند و طرد کردند و آن‌قدر آزارش دادند تا به جای دیگری گریخت و آن‌قدر به جست‌وجو ادامه داد تا خانواده اصلی خودش را که قو بودند، پیدا کرد. خیلی از ما دست‌کم مدتی از زندگیمان همین حس را داشته‌ایم. خیلی از ما خودمان را در خانواده یا محیط زندگیمان غریبه‌ای بیش ندانسته‌ایم. خیلی از ما درد طرد را تجربه کرده‌ایم و خیلی از ما در پی تلافی برآمده‌ایم.
اما قانون طلایی درباره این نیست که مردم چطور با تو رفتار می‌کنند، درباره این است که تو با آنها چطور رفتار می‌کنی. مساله بر سر این نیست که کسی که طردت کرده لیاقت چه رفتاری را دارد، مساله بر سر پیروی کردن از این قانون ساده است که با دیگران همان رفتاری را داشته باش که می‌خواهی با تو داشته باشند.
حقیقت این است که ما نمی‌توانیم رفتار دیگران را کنترل کنیم. ما فقط می‌توانیم اجازه دهیم که دیگران همانی باشند که هستند. اما ما می‌توانیم از قانون طلایی استفاده کنیم و با هر کسی همان‌طوری رفتار کنیم که می‌خواهیم با ما رفتار کند. این باعث می‌شود احساس خوبی نسبت به خودمان پیدا کنیم. هر کاری که احساس خوب در تو ایجاد کند، کاری که گرما یا لذت برایت به ارمغان بیاورد، خوب و نیروبخش است و به شفای زخم کمک می‌کند.
زندگی کن
تو قربانی نیستی. هرچه را که در زندگی‌ات پیش آمده به‌عنوان درس‌های زندگی بپذیر و از این درس‌ها برای بهتر شدن زندگی‌ات استفاده کن. به چیزهایی که زندگی‌ات را بهتر می‌کند فکر کن و بعد حرکت کن.
غصه خوردن بس است. واقعیت متفاوت بودنت را بپذیر. بلند شو، روی پای خودت بایست و زندگی کن. به جای این‌که به کنجی بخزی و درها را ببندی تمام نیرویت را جمع کن به چیزهای خوب زندگی‌ات توجه کن، به مجسم کردن چیزهایی که می‌خواهی ادامه بده و زندگی کن. از این‌که زنده‌ای و بخشی از جهانِ هستی، هستی، خدا را شکر کن، و زندگی کن هر روز بسط پیدا کن و بزرگ شو تا مشکلاتت هم کوچک شوند و زندگی کن. پنهان شدن از ترس زندگی آسان است. شهامت داشته باش و زندگی کن به هرچه که باعث احساس خوب در تو می‌شود متوسل شو و زندگی کن.
بدان که هیچ‌کس جز خودت نمی‌تواند تو را طرد کند. برگرد و خودت را با عشق و محبت در آغوش بگیر و زندگی کن. به خود بیا و زندگی کن.

آثار موادمخدر بر بدن